چهارشنبه دهم تیر 1388
The end
بيشتر از آنچه كه تصور
ميكني دوستت دارم و
بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
جز تاريكي و سياهي ندارد!
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداشثی ،
دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي!
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد !
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و
در آغوش خود بفشارم!
دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،
پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ،
و من و تو نيز يك سوي ديگريم!
!
بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ،
و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست!
تو همان دنياي مني ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه
مي نگرم تو را ميبينم .
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،
آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست!
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو
توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !
دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا
در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد !
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،
با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه
دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و
به من بنگرند و شرمنده شوند!
اما بایذ فراموشث کنم


کاشکی هنوز یک ذره تو دلت جا ذاشتم

خدانگهدارت برای همیشه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:38 قبل از ظهر توسط : صدف
شنبه نهم آذر 1387
....
Chera injOriyi?
tO ke Dide bOdi Raftaraye manO
ChejOri Mishe Dele tOro Bedast Ovord
?
- NemidOnam Del rO bayad Dad be Dast Ovordani Nist
Tahala Kesi tOneste Deleto beDast Biatee???
- NemidOnam
-Aslan Tahala Kesio Dost dashti ?
- OhOm
- CheJori Bode
? - Hijor !
- Chikar karde ke Dosesh Dashti ?
hich Kar
-Pas Chetor dosesh Dashti ? .....
-Kheyli Dosesh dashti??
- Nemidonam
Cheghadr bayad Sabr konam ta delet ro beDast biaram?
Kheyli ghadr... shayad ta akhare donya..ama fayde nadare Del ro nemishe 1roz
bedast ovord
age kesi delesh ro behet nadad dg nemitoni bedast biarish... hata age chand sal ham sabr
koni...
mOntazer nabash man az in entezar bejayi naresidam toham nemiresi.!
-
Delet jayie ?
Delam hija nist delam delesh tanhayi Mikhad Delam az GhOsee Khastast
behet Ghose neMidam. ghol midam.
- bodanet Ghose hast .
Delam yek tekeyegah Mikhad ke tanam ro rosh tekye bedam
.. ye shoneye mohkam ke saramo bezaram
rosh..1Daste aSheGh ke DasTamO mohkam feshar bede
.. delam mikhad ashegh Basham.
IN KHAT IN NESHAN DELET BARAYE HICHKAS BE ANDAZEYE MAN TANG NEMISHE
BARAYE NEGAH KARDANAM BARAYE KHANDIDANAM BARAYE BOSIDANAM.
rozi ke hamishe rafti rozi ke Man Nistam
.. DELET BARAYE HAMEYE INHA TANG MISHE.
vali yadat bashe badha .. HarvaGht Barane Payizi Barid, harVaght bad meh ra tarsand..
harvaght gonjeshka sime bargha ro sangin kardand..
midoni key? onmoghe ke dokhtari kochik dar aghoshet gerye mikone
...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:35 بعد از ظهر توسط : صدف
جمعه نوزدهم مهر 1387
NemidOoNam
man nemidoOnam falsafeye doOstiye ma adama baham chiye?!
shayad...
ma adama ba ham doOst mishim ta hamdigaroO to residan be kamal koOmak koOnim,ba ham doOst mishim ta tarafe moOghabelemoOnoO shad kOonimoO khoOdemon ham shadiri maze maze koOnim.
doOst mishim ta tanhaee hamoO farariii bedim be samte abadiyat.
ma....
man nemidoOnam falsafeye doOstiye manoO toO chiye??!!?
man moOdam faghat bayad be naboOdanet fek koOnam!tamae voOjodamo mazeye tanhaee gerefte!dge nemidoOnam shadi che tami dare!man harroOzamo ba tekrare ebarathaye takidi va moOsbat shoOroO mikoOnam.
ye hesse khoObi to ragam voOl mikhoOre ba in kar.
ama....faghat kafiye be khalae naboOdet fek koOnam.
dge khabari az oOn khoOshayand nist ke nist!
toO chejoOri mitoOni bedoOne man zendegi koOni?!
TOoe ke 3gharn pish migoOfti doOset daram.
toOe ke ba mehraboOniyat be man neshoOn midadi ke barat arzesh daram.
hala falsafeye in tanhaeyoO deltangiyoO...chiye???
in naboOde khaste ya nakhastato baram tarjoOme koOn,shayad khamoOdegi dast az saram bardare.
man in shahre shoOlogho ghoOrbat zadaroO nemikham.
daram ba parandehaoO derakhta bigane misham!
in biganegi boOzoOrgtarin fajeye zendegiye mane**albate bad az kOch kardane toO**
kashki dir nashe!
kashki joOnon dast az sare neveshtehaye man bardare!
delam baraye salamaye khoOsh tamet tang shoOde!
delam barat tang shOode,azizi ke be man tekrare joOmleye doOset daramoO amokhti!
chera manoO az in hame daghdaghe nejat nemidi??!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:56 بعد از ظهر توسط : صدف
شنبه شانزدهم شهریور 1387
بنویس
بنویس از سر خط
بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست
بنویس که بدونه
وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست
اون که گذاشت و رفت
یه روز سرش به سنگ می خوره بر میگرده
دیگه صداش نکن بذار خودش بیاد دنبالت بگرده
دیگه گریه نکن
آخه اشک تو باعث شادی اونه
دیگه به پاش نسوز
آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه
اگه می خواست می موند
حالا که رفت و غصه ش رفته ز یادم
اگه پیشم می موند می دید جز اون به هیچکی دل نمی دادم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط : صدف
چهارشنبه ششم شهریور 1387
.......
دلم گرفته میخوام بنویسم که شاید یه کم از کوله باره غم هام کم شه
میدونی رسم زمونه چیه؟:تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی 
مرای بدست آوردنت در بازی ِ کودکانه ات نقش ِ عروسک را بازی کردم مي گن شباي جمعه شب شروعه، همه اش که نبايد از روز شروع کرد . آخ که من هم يه لحظه ناب مي خوام براي ري استارت شدن
یادت میاد اون قدیما قایم موشک بازی می کردیم ؟
..... با هم دیگه چشم میذاشتیم .... و میشمردیم تا صد ... تو یواشکی قایم شدی ... بدون اینکه چیزی به من بگی و رد پایی از خودت بذاری ... و من گرگ شدم .... بدون اینکه خیال دریدن داشته باشم ....همه جا به دنبالت میگشتم ... توی کوچه ها و دشت و بیابونها . پشت کوهها و دریا..... و باز شمردم و شمردم ..... این طوری که ما بازی میکنیم .... هیچوقت همدیگرو پیدا نمیکنیم
..... خودت بیا و دوباره شروع کن .... اینبار دیگه هیچ کدوممون گرگ نمیشیم .... هیچ کدوم ....
گاهی با خودم فکر ميکنم گفتن بعضی حرف ها چقدر سخت بود که هيچ وقت نگفتم.... گاهی با خودم فکر می کنم مگه بين من و تو چقدر فاصله بود که هيچ کدوممون نتونستيم این راهو بريم........ گاهی با خودم فکر ميکنم مگه من و تو چقدر ضعيف شده بوديم که این قدر راحت شکستيم...... هر چقدر که فکر می کنم بيشتر نا اميد می شم مثل يه حقيقتی میمونه که انگار هميشه می دونستم و هميشه به خودم گفتم که وجود نداره دلم می خواست این قدر بزرگ و قوی باشی که هميشه بتونی از اشتباهاتت پلی از تجربه بسازی........
امشب دلم گرفته امشب می خوام بنویسم می خوام بگم می خوام حرفهایی که تو دلم عقده شده بگم ولی نمی دونم از کجا بگم و چه جوری بگم از نامردی روزگار بگم یا از بخت و اقبال بد خودم بگم یا ... کاش ما آدمها انقدر انصاف داشتیم تا زود قضاوت نکنیم و به طرف مقابلمون یه فرصت می دادیم تا بتونه حرف خودشو بزنه چرا ما همه اش فکر می کنیم کار خودمون درسته و کار بقیه اشتباه ! چرا نباید کمی از غرورمون کم کنیم و قبول کنیم که ما هم بعضی وقتا اشتباه می کنیم چرا وقتی عصبی می شیم تمام پل های پشت سرمونو خراب می کنیم و دیگه راه بازگشتی برای خودمون نمی ذاریم و باعث بشیم که هم زندگی خودمون و هم زندگی کسی که دوستش داریم نابود بشه . چرا باید بعضی وقتا به کسایی اطمینان کنیم که به ظاهر دوستمون هستن ولی در باطن دارن زندگیمونو خراب می کنن ولی ما فکر می کنیم تمام حرفهاشون به صلاح خودمونه و این اطمینان کاذب باعث بشه که کسی رو که زمانی دوست داشتیمو از دست بدیم و زندگی اونو تباه کنیم و بریم دنبال کسه دیگه ای این واقعا انصافه
؟ دنیای ما آدمها رو مشغول ساخته تا بتونیم اینقدر در حق هم بی مرفتی کنیم که بتونیم میزان انسانیت خودمون رو ثابت کنیم ولی حیف که اینقدر فهم ما کم هست که انسانیت را در همین می بینیم و لذت محبت عمیق را با محبت به وسعت نور خوشید را با محبت تاریکی مثل نور ماه عوض می کنیم ولی نمی دونیم که یه روز مشتی خاک تیره و خشن مارو در آغوش می گیرد و این آغوش گرم زود گذر را از یاد می بریم و باید یا دستانی که هر ساعت گرمی یک به ظاهر انسان را لمس می کرد با سردی مشتی خاک که مارا پناه داده عوض کنیم . اینا حرف های دلم بود که مدتی بود توی دلم سنگی می کرد . کسی را که دوست داری آزادش بگذار !!! اگر قسمت تو باشد ٬ برمی گردد و گرنه ..... بدان که از اول قسمت تو نبوده است
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط : صدف
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
بازم دلم گرفته..
بازم دلم گرفته..از شخص خاصی نه! از همه مخصوصا بعضی ها که خودشون میدونند کیا هستند
چند روزه دارم ۱ اهنگی رو گوش می دم خیلی دوسش دارم.. چون بیشتره حرفام توی این اهنگ هست
Bi vafa Eshghe Man , Bekhoda Ashke Man Mimone Ro Gonam Ta Biyai Pishe Man ..
Raftio Bade To Che Zajri Keshidam , HanOz Tare Moto Be dOnya Nemidam..
Toro Be Khateratemon , To mano bikhabar Nazar .. Toro be Ashkemon ghaSam maNo Cheshm be Dar naZAr
BaShe Miram aZ pishet , Khodahafez Eshghe Man , Bebakhsh Roye Nameham baZ Chekide Ashke Man
Delet Mondani NabOd KhodaHafez eShghe Man...
Hala Ke NamOndi.. BegO aZ man Chi Didi ? Che Sade neShasti Che Sade paridi
BoghZamo VagHte jOdayi Hey Negah Dashtam Be Sakhti..
Hata vaSe Del kHoshImam Dast Tekon Nadadi Rafti..
Pas beZar Roye Maheto Dame aKhar Negah Konam ,
Sakhte Ba khaTeratemOn ba Dele kHon veDa kOnam...
VagHte Raftanet NabOd , Khodahafez eShghe Man , Delet Mishkane 1Roz mIdoni Ghadre aShke Man

Sakhte Goftanesh Vali Khodahafez eShghe Man....
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط : صدف
شنبه نوزدهم مرداد 1387
من هنوز تنهام ...
يه روز بهم گفت ميخوام باهات دوست بشم اخه ميدوني من خيلي تنهام.
بهش لبخند زدم و گفتم : فکر خوبيه منم خيلي تنهام.
يه روز ديگه بهم گفت : ميخوام تاابد باهات بمونم اخه ميدوني من خيلي تنهام.منم گفتم : اره ميدونم فکر خوبيه منم خيلي تنهام.
يه روز ديگه بهم گفت : ميخوام برم يه جاي دور جايي که هيچ مزاحمي نباشه بعدکه همه چيز روبراه شد تو هم بيا اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام.گفتم اره ميدونم منم خيلي تنهام.
يه روز تو نامه اش نوشت من اينجا يه دوست پيدا کردم اخه ميدوني من اينجاخيلي تنهام.منم گفتم : فکر خوبيه منم اينجا خيلي تنهام.
يه روزديگه نامه نوشت قراره اينجابادوستم تاابدزندگي کنم اخه ميدوني من اينجاخيلي تنهام.من براش يه لبخندکشيدم وزيرش نوشتم اره ميدونم فکر خوبيه منم خيلي اينجا تنهام.
حالا ديگه اون تنها نيست ومن از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که بيشتر خوشحالم ميکنه اينه که
اون نميدونه من هنوز خيلي تنهام......


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط : صدف
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
قلم
نمیدونم اینم یه درد و دله یا حقیقت ولی وقتی بیشتر به زندگی نگاه میکنم میبینم هم دردو دل هم حقیقت.وقتی نگام یه زندگی و فراز و نشیباش خیره میشه اینو از ته دلم فریاد میزنم کاش حداقل لحظه شکستن بی صدا بود کاش حداقل گریه اشکی نداشت تا وقتی میشکنی وقتی گریه میکنی کسی متوجه نشه و خلوت تنهاییتو به هم نزنه و تو به خاطر اینکه کسی متوجه نشه مجبور نشی درداتو اشکاتو پشت یه دروغ پنهون کنی و عشقتو عشقی که به بزرگیه یه کوهه انکار کنی. ولی افسوس که گریه لبریز اشک شکستن اونقدر پر سرو صداست که تا عرش خدا صداش میره. میدونم سخته میدونم ولی جز سوختن و ساختن کاری ازت برنمیاد .وقتی دردو دلت رو رو یه تیکه کاغذ مچاله شده بیان میکنی و از دردات واسه خودت میگی تا فقط خودت واسه خودت اشک بریزی میدونم دل قلمی که مینویسه به درد میاد آخه درد عشق درد کمی نیست شاید به زبون گفتنش آسون باشه ولی به دوش کشیدن این بار سخت تر از به دوش کشیدن دنیاست. قلمی که کارش نوشتن به این جملات وقتی میرسه وقتی از زبون تو مینویسه ((خدایا خدایا کجایی پس چرا نمیبینی منو)) قلم بغض میکنه قلمی که دلش از چوب سخته قلمی که درد رو حس نمیکنه از درد عشق میشکنه پس به دل اون عاشق چی میگذره. خدایا کی جواب این دلای شکسته رو میده کی خدایا کی؟
خیلی سخت آدم نتونه حرفای دلشو بیان کنه و خالی بشه بعضی وقتا آدم حرفاشو نمیتونه بگه و از گفتنش عاجز واسه همین روی به شعر میاره و درداشو از زبان شعر بیان میکنه. منم حرفای دلمو تو شعر بیان میکنم البته نا گفته نمونه این شعر من نیست چون من در حدی نیستم که بتونم همچین شعری بگم و کوچیکتر از این حرفام ولی تمام درد من تو این شعر خلاصه شده.
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازیه موجا قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سر نوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
منو دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه غعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط : صدف
سه شنبه بیستم آذر 1386
این دل اینک تنهای تنها شده است
دیگر این دل آن دلی نیست که در آرزوی یک یار با وفا باشد ،
این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است...
دیگر این دل آن دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد ،
این دل از تنهایی خرد خرد شده است...
دیگر این دل آن دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد ،
این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است...
.
دیگر این دل آن دلی نیست که در تب و تاب یک لحظه عاشق شدن باشد
، بی قرار باشد ، چشم انتظار باشد ، این دل از انتظار خسته شده است...
دیگر این دل آن دل سرخ و با احساس نیست ، این دل احساساتش همه سوخته شده است
...
دیگر این دل آن دل پر غرور نیست ، این دل غرورش شکسته شده است...
دیگر این دل هیچ همدل و عشقی را ندارد ، آری این دل اینک تنهای تنها شده است
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط : صدف
چهارشنبه سی ام آبان 1386
يادته؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط : صدف
سه شنبه پانزدهم آبان 1386
rozeGar
Delam azinke chera didamet misooze....
Azinke fekr mikardam ye fereshteye mehrabooni ....
Azinke Tasmin gereftam yebar too zendegim "Dooset daram"o bavar konam...!!
! Azinke Dorost vaghti ke bayad badbin basham,bavaram nemishod kesi peyda beshe ke enghad bi marefat bashe..
.
Azinke dele khastamo be to sepordam,bikhabar azinke to past tarin adami boodi ke dide boodam ...
vaLy khastam asheghet basham...
Khastam khar sham...mikhastam baraye to basham...mikhastam barat bemiram...
Vali vaghti ke be to ehtiaj dashtam to Ashegh shodi...
Asheghe yeki dige...
Dorost vaghti ke man dashtam barat joon midadam...Vaghti mibinam yeki mitoone enghad bimarefat bashe khafe misham ...dige nemidoonam chi bayad begam. mage mishe
Vaghti jahayi ke por az khatere ba toe mibinam , cheshmamo mibandam
" Mano to,kenare ham,zire noore mah,sedaye zoozeye bad laye shakho barge derakhtaa,shab,sokoot,nasim,nam namaye rize baroon,dige az donya chi mikhastam?kamel taraz in?? "
vali bazam too fekram hame chi moonde. Akhe chera??
GhOl Midam VaGhti Ke NisTI AksaTo Baghal NaGiram
Ghol Midam Rozi 100Bar BaraYe aShkat NaMira
Ghol Midam VaGhtI Ke Nisti BePaye eShGhet NaSoZam
Ghol Midam Dar eNTeZaret Cheshmamo Be dar NadoZam
Midony Ke Kheyli KhaStam.... MidonY deLam Gerefte
Midony Dorit AzaBe... Midony GerYam Gerefte
MidOnam BarNemigardi Midonam Rafty Ke raFTy
Hamishe To mehraBoni Vase in Ghalbe shIkase
Vase in Hese Gharibam Ke del Beto Baste
Bia baRgard Man ke ghabam toro az khune Naronde..
Dige aZ akhare Ghese Hichi Namonde
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:21 بعد از ظهر توسط : صدف
جمعه یازدهم آبان 1386
شنیدم
شنیدم
شنیدم می خوای بری باز من و تنها بذاری
هر چی یاد و خاطره ست پشت دلت جابذاری
شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیه
هر چیزی حدی داره محبّتاش زیادیه
شنیدم یه مدتی می خوای ازم دوری کنی
اینه رسمش که با این دیوونه اینجوری کنی
شنیدم همین روزا بازم می خای بری سفر
بسلامت!عزیزم اما همینجور بی خبر
شنیدم خسته شدی از بازیای سرنوشت
نکنه اینبار دیگه بی من می خوای بری بهشت
شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست
اما تو خواب میدونی حسابت ازهمه جداست
شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم
حرف تو یعنی بسوزم تو غم آوارگیم
شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده
نمی دونم چی شده که از چش من افتاده
شایدم تموم این شنیدنیها شایعه ست
از تو اما نمی پرسم گفته باشی فاجعه ست
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط : صدف
چهارشنبه نهم آبان 1386
غريبه بازم غريبه شد...! غريبه تر از هميشه...
غريبه اومد ; اونقدر نرم و آهسته که اومدنش و نفهميدم. به غريبه دل بستم ;
اونقدر سريع و خالص که دل بستنم رو باور نکرد.
واسه غريبه گريه کردم ;
اونقدر نرم و بی صدا که که چيزی نشنيد.من واسه غريبه شعر خوندم ;
اونقدر ملايم وقشنگ که اشکش دراومد. غريبه خيلی چيزها رو برام باز کرد ;
اونقدر تيز و ماهرانه که باور کردم. غريبه دنبال راه ميگشت،
آدرس خونه ئ دلم و ميخواست ،
بهش آدرس اشتباه دادم ;
غريبه است ديگه ,
راه و بلد نيست ,
ميره بر نميگرده ...
ولی برگشت دوباره آدرس خواست ;
دوباره آدرس غلط دادم ,
دوباره رفت .
گفتم اينبار ديگه بر نميگرده ...
ولی باز اومد !!!
اميد از چشماش و حرارت از قلبش نور بالا می زد.
دلم نيومد باز آدرس غلط بدم ولی دادم !!!
غريبه عصبانی شد اما نبايد به روي خودش مياورد ....
يه جور ي وقتي حواسم نبود سرمو گول ماليد آشنای غريب نگام کرد
خودشو تو دلم جا كرد نمي دونم چه جوري راه و پيدا كرده بود!
اينبار غريبه ديگه غريبه نبود ,
آشنای ديرينه بود
من نميشناختمش
حالا من مونده بودم به دنباله ردپاي دلم ...
فاصله زيادي نداشتيم...
قد دل كوچيك من...
يه قدم برداشتم فقط يه قدمه ديگه باقي مونده بودبراي رسيدن ..
منتها نمي دونم چرا؟
چرا هر قدمم اينقدر طول كشيد؟!
غريبه انتظارش به پايان رسيد........
غريبه بازم غريبه شد...!
غريبه تر از هميشه...
غريبه رفت واسه هميشه ...
الان من موندم و تنهائيا
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط : صدف
جمعه چهارم آبان 1386
مسافر
قسمت نشد ببینمت ،خدانگهداری کنم
فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات
اگه یه وقت بگی نرو
رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم
ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن
چی کار کنم مسافرم...
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
نامه رو تا تهش بخون
گریه نکن طاقت بیار
نامه رو خط خطی نکن
دو جمله رو هم دووم بیار
باور نکن یه بی وفام
نامه میذارم و میرم
نه ،
قسمت زندگی اینه
به کی بگم مسافرم...
درد من از تو دوریه
تو لحظه های بی کسیم
قشنگی قسمت ماست
که ما به هم نمی رسیم.......
من میرم ولی باز ،تو بدون همیشه
یاد تو از خاطر من، فراموش نمیشه
گل من خوب می دونی،
بی تو تک و تنهام عزیزم
اگه تو نباشی می میرم....
همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام
منو ببخش اگه بازم ، اشکام چکید رو نامه هام
دیگه تموم شد فرصت ، خاطره هام پیشت باشه
تموم خاطرات خوش ، خدانگهدارت باشه........


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط : صدف
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
خداجون سلام....
خداجون سلام...
منم..صدف..صدفکوچولوی تنها...
..
چند وقت بود که نیومده بودی پیشم دلم خیلی برات تنگ شده بود .. خیلی...
می دونی چند شب که تنهایی گریه کردم
؟؟؟ یادمِ گفته بودی .. هر موقع که کمک خواستم صدات
کنم ... هر موقع دلم گرفت صدات کنم.. هر موقع از چیزی یا از کسی ناراحت شدم صدات کنم...
خب منم صدات کردم...
راستی.... تا حالا بهت گفته بودم که چقدر دوستت دارم
؟ اگه تا حالا نگفته بودم الان می گم......
دوستت دارم .. خیلی زیاد..
..
دیدی باهام چی کار کردن؟؟
دیدی با صدف.. با کوچولوی تنهات .. چی کار کردن.
نگو ندیدم که دیدی ...دل صدف رو شکوندن... اون رو اذیت کردن ..... خداجون تا حالا
شده که من کسی رو خورد کنم؟؟؟

پس چرا یه کار کردی که این جوریم کنن؟؟..
ولی من هنوز دوستت دارم... این کارارو می کنی که
حرص من رو دربیاری؟؟؟
باشه... هر کاری دوست داری بکن... دیگه حال من از این بدتر که نمی شه.....
می دونی دلم واسه اون بالا چقدر تنگ شده؟؟؟
می دونی چند ساله..........؟؟؟
نمی دونم چی کار کرده بودم که من رو فرستادی این پایین .. ولی باید یه قولی بهم بدی.. قول بده
که یه شب که اومدی من رو ببری اون بالا ... آخه دلم واسه ستارم تنگ شده.....
خداجون دیشب خیلی گریه کردم.. خیلی اشک ریختم ... خودت هم می دونی برای چی.......
خیلی صدات کردم .. ولی نیومدی...
چرا امشب ساکتی ؟؟... چرا امشب هیچ حرفی نمی زنی؟؟....
می دونم .. اشکام لیاقت تو رو ندارن.... آخه تو بزرگی.. خیلی هم بزرگی.....
داری گریه می کنی؟
؟ برای چی ؟؟
خدا.. این اولین باره که اشکاتو می بینم... آخه برای چی داری گریه می کنی؟؟ داری اشکاتو به رخ
من می کشی؟.....

خدا.. دلم شکسته
.. خیلی.. نکنه تو هم داری واسه دل شکستم گریه می کنی؟ آره؟
این رو می دونستی جز تو کسی رو ندارم.
.. اصلاً اسمم رو به جای صدف کوچولوی تنها.. می زارم...
صدف کوچولوی خدا... خوبه؟؟
باور کن که جز تو کسی رو ندارم...... آخه تنها کسی هستی که
اشکامو باور داری..........
خداجون ، نگا... چشام همین جور دارن می بارن
... امشب بیشتر از هر شب دیگه دارم گریه می
کنم... امشب بیشتر از همیشه دارم اشک می ریزم.. نگاه کن.. اصلاً اشکامو نمی شه شمرد...
چرا پاشدی؟؟....
می خوای بری؟ به این زودی؟
؟ باشه برو....ولی.. .ولی ای کاش یه خورده بیشتر می موندی... آخه
هنوز بغض دارم... هنوز برات گریه دارم....
این رو بدون فردا هم منتظرتم....
يا خودم زودی ميام پيشت
منتظرم بمون....
- - - - - - - - - -
وقت رفتن هم چیزی نگفت...!!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط : صدف
جمعه ششم مهر 1386
تو ميروي .....
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است...
با خودم عهد بستم بارديگرکه تورا ديدم،بگويم ازتودلگيرم ولي بازتورا ديدم و گفتم: بي توميميرم
گرمي دست هايت چيست که دستهايم آنها را ميطلبد ؟ در آينه چشمهايم بنگر چه ميبيني؟ آيا ميبيني که تو را ميبيند؟ صداي طپش قلبم را ميشنوي که فرياد ميزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگويم دوستت دارم. دوست دارم که بداني دوستت دارم! 
آدمها خيلي نميتونن از هم دور بشن بالاخره يه چيزي جا ميمونه که مجبورن برگردن و برش دارن
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود 
فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط : صدف
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
.::حکم سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 8:27 PM
بازی شروع می شود
!!!!ومن حاکمم ....بدون لحظه ای تردید حکم میکنم: دل
ورق ها می ایندو میروند
و13 برگ در دستم میماند
در دستم برگهای سر وروبرویم چشمان تو
!!!!حکم لازم می کنم
دل ها می ایند روی زمین و عجب است
که برخلاف قائده ً بازی این توئی که دل می بری
برگ ها تمام میشوند
دل ها تمام می شوند
بازی به اتمام می رسد
من باختم!! هم بازی را و هم دلم را
بی شک زندگی ام را نیز باخته ام
و لبخند پیروز مندانهً تورا می بینم
!!!کاش حکم دیگری کرده بودم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط : صدف
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
یه آه...!
...
امروز دلم عجیب گرفته بود
...قلبم خیلی خسته است...
دیگه تحمل زندگی تو این جهنم و ندارم....
خسته شدم...دیگه توان ندارم....بریدم...می فهمی؟
دل به چی خوش کنم....به تو؟نه...به خودم؟بازم نه
وقتی پلک می زنم سنگینی.....!
افسوس.....افسوس.....
چقدر تنهام....تنهای تنها....
هیچوقت...هیچکس نبود بگه تو چرا به این روز افتادی...
مهم نیست اما وقتی ارزشی نیست پس بودنم چرا....؟
بخند....من خوشحالم که تو می خندی....
اما بگو چطور می خندی....چرا می خندی...؟
به مفلوک بودن من می خندی؟!
یکی به من بگه زندگی یعنی چی؟
نفس کشیدم به چه معناست؟..من خستم ...خسته
آخه چراااااااااااااااااااااااا؟تا کی؟


ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط : صدف
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
:: رفتن تو.... ::
روزي اومد و گفت ميخواد بره واسه هميشه...باور نكردم...
مگه ممكن بود كسي كه واسه رسيدن به من اين همه تلاش
كرد حالا انقد راحت حرف از جدايي بزنه...سخت بود برام ولي
نميشد عشقو گدايي كرد.
نخواستم ارزش عشق رو با التماس از اون زير پا له كنم...
من به چشماش خيره شدم. به چشمايي كه يه روزي با من
حرف ميزد...چشمايي كه به دنياي آرزوهام راه داشت
ولي حالا فقط سياهي چشماش رنگ جدايي بود نه رنگ
عشق...
اون گفت:سرنوشت نخواست ما به هم برسيم.
گفتم :سرنوشت رو مقصر ندون.بهونه خوبي نيست. مقصر من
كه به عشقم اشتباهي آدرس دادم كه به خونه دل تو اومد.
گفت :يه چيزي بگو يه حرفي بزن
گفتم:الهي...الهي...
چشماش شرمنده شد...دلش لرزيد...بغضم شكست و اون
رفت...فرياد زدم:الهي كه خوشبخت بشي!!!!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:29 قبل از ظهر توسط : صدف